۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۴, شنبه

افزایش نگرانی ها از نا امنی مالزی در آستانه انتخابات فردا ( یکشنبه 5 می )

به گزارش روزنامه استار در آستانه سیزدهمین انتخابات سراسری مالزی دیروز ( جمعه)  یک بمب در جلوی ساختمان مرکزی حزب عدالت مردم منفجر شده و دو بمب در ستاد انتخاباتی احزاب مخالف کشف شده است.
این وقایع به نوعی یادآور اتفاقات سال 1969 است، که بعد از پیروزی بیش از انتظار دو حزب اسلامی و عمل دموکراتیک، به یک جنگ نژادی تبدیل شد.
فردا یکشنبه سیزدهمین انتخابات سراسری مالزی در حالی برگزار می شود که پیش از این نیز مقامات مالزی از افزایش خشونت در آستانه انتخابات خبر داده بودند. 

با توجه به حساسیت این انتخابات رسانه های مالزی آن را « مادر انتخابات» نام گذاری کرده اند.
رقابت اصلی این انتخابات بین دو ائتلاف حاکم ( 58 سال حکومت را در دست دارند) و ائتلاف مخالفان ( به رهبری انور ابراهیم) است.


خبر انفجار یک بمب و خنثی سازی سه بمب را اینجا بخوانید.




 عکسی از انور ابراهیم و همسرش عزیزا که بعد از بازداشت انور  از یک زن خانه دار معمولی به یک سیاستمدار قدرتمند تبدیل شده است. 
انور ابراهیم به اتهام سو استفاده از قدرت در واقع به جرم انتقاد شدید از مهاتیر محمد و اعلام فساد مالی در دستگاه حکومتی 9 سال در زندان مالزی روزگار گذرانده است و حالا رهبری اپوزیسیون مالزی را بر عهده دارد.

۱۳۹۲ فروردین ۱۶, جمعه

آغاز فعالیت تبلیغاتی احزاب سیاسی مالزی برای شرکت در انتخابات عمومی سال جاری

مبارزه با فساد دولتی به یکی از اصلی ترین چالشهای انتخابات مالزی تبدیل شده است. 
- به گزارش شبکه تلویزیونی بی بی سی، مردم مالزی برای شرکت در انتخابات سراسری کشورشان آماده می شوند. 
این درحالی است که مسائل اقتصادی از جمله اصلی ترین دغدغه های انتخاباتی مردمی مالزی است. 
نجیب رزاق نخست وزیر مالزی با منحل کردن پارلمان این کشور، زمینه را برای برگزاری انتخابات تا دو ماه دیگر فراهم کرده است.
 رزاق از مردم مالزی خواسته است
 با آرای خود به حزب او در انتخابات پیش روی ، از عملکرد او و دولتش در ایجاد رشد اقتصادی در کشور حمایت کنند ...
باریسان ناسیونال (در مالایی: جبههٔ ملی) (مخفف: بی ان) ائتلافی سیاسی در کشور مالزی است. این ائتلاف در سال ۱۹۷۳ به عنوان ادامه‌روی اتحاد پارتی پریکاتان تأسیس شد. این ائتلاف (با در نظر گرفتن زمانی که به عنوان اتحاد پارتی پریکاتان فعالیت می‌کرد) از زمان استقلال تا کنون بی وقفه بر مالزی حکم رانده است.

همهٔ نخست وزیران مالزی تاکنون از این ائتلاف و در واقع از بخش اصلی این ائتلاف، سازمان ملی مالایی‌های متحد، بوده‌اند.
عنوان
 

Parti Keadilan Rakyat
نماد و پرچم حزب عدالت مردمی به ریاست انور ابراهیم(رهبر ائتلاف مخالفان حکومت
PAS
نماد و پرچم حزب اسلامی
 

کمیسیون انتخابات مالزی اعلام کرد سیزدهمین انتخابات عمومی این کشور باید پس از انحلال مجلس تا 28 می ( هفتم خرداد ) برگزار شود .
به گزارش سایت خبری مالزی، برناما، بر اساس قانون مالزی، مجلس این کشور برای برگزاری انتخابات عمومی باید به طور رسمی در تاریخ 28
مارچ منحل می شد اما تا 3 آوریل به طول انجامید.
بر اساس قانون مالزی، انتخابات عمومی این کشور باید 60 روز پس از انحلال مجلس برگزار شود و از آنجاییکه موعد رسمی انحلال مجلس 28 مارچ بوده است لذا انتخابات نیز باید تا قبل از 28 می برگزار شود.
رییس کمیسیون انتخابات مالزی گفت تاریخ دقیق انتخابات هنوز مشخص نیست و باید با در نظر گرفتن رویدادهای مهم در کشور، وضعیت آب و هوا و مواردی از این دست روز رای گیری را اعلام کرد.
بر اساس اعلام کمیسیون انتخابات مالزی، شرط برگزاری سالم و مسالمت آمیز انتخابات عمومی این کشور همکاری تمامی احزاب، نامزدهای مستقل، ناظران و سازمان های غیر دولتی است.
پارلمان مالزی با تایید پادشاه این کشور و به دستور نجیب تون رزاق نخست وزیر مالزی به منظور برگزاری سیزدهمین انتخابات عمومی دیروز منحل شد.

۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

رخصت

یک عشق و این همه دیوار
باری دیوارهای توقیف و این کاغذها همه بی جان
          مَن ِ گناه ناکرده
   محبوس ِ آزادی ندیده
رخصت می دهندم
به هوا خوردن
          از انفرادی
                 تا حیاط آزادی؟

   تیر 1388 - تهران

رویا

بلاخره  روزی
در بلندترین خیابان تهران
تو را تنگ در آغوش می کشم
به رسم چنارهای صد ساله
به افتخار پاییز
پیراهن از تن می دریم
من گرم می شوم
گزمه ها هلهله می کنند
تو ...
تو بر باد می روی
رویای من تمام می شود

پاییز 1389 - تهران

۱۳۹۱ اسفند ۲۰, یکشنبه

نیمکت ذخیره ها

من هیچ وقت در زندگیم شاگرد اول نشدم، یعنی حتی کلاس اول هم معدلم بیست نشد، کلاس اول کلاس جنگ بود فقط رفتیم مدرسه امتحان دادیم، یک خانم خوش اخلاقی توی تلویزیون به ما درس می داد معلم خودمون یک شکم قلمبه داشت. عین مامانم پیش از به دنیا آمدن سپیده.
من حتی بعدتر هم با همه تلاش پدر و مادرم نمره هام از حد متوسط بالاتر نرفت، حتی وقتی جنگ تمام شد. حتی وقتی مدرسه ها باز شد.
هنرستان هم همین طور بود هیچ وقت بهترین نبودم، دانشگاه هم فرقی نداشت.
حتی می دونی من هیچ وقت روزنامه نگار قابلی هم نشدم. از پادویی مطبوعات رسیدم به گزارش نویسی ولی همان جا ماندم و جایی نرفتم مثلا به دبیری و سردبیری..
در هیچ مسابقه نقاشی یا حتی گزارش نویسی و عکاسی هم من اول نشدم. راستش فقط یک بار در یک مسابقه نقاشی شرکت کردم ولی حتی نقاشی من به مرحله نمایش هم نرسید. در هیچ مسابقه دیگری شرکت نکردم که قرار باشد رتبه یا امتیازی هم کسب کنم.
درست در کشوری که همه مردم در حال دویدن برای پیروزی در مسابقه برترین ها بودند. من از زمین مسابقه کنار رفتم و ترجیح دادم روی نیمکت بشینم و بازی بقیه را تماشا کنم.
حتی تلاش نکردم به لطف تیغ و چاقو، یا سرخاب و سفیدآب  زیباترین دختر فامیل یا دانشکده باشم  که صد تا خاطرخواه جورواجور دورم پرسه بزنند. یعنی حتی سالهای زیادی بود که هیچ کس عاشق من نشده بود. من هم  تلاشی نکردم که کسی فکر کند عاشق من شده.
هیچ وقت هیچ لقب ترینی به من اختصاص پیدا نکرد.
خب شرکت نکردن در مسابقه و رقابت قطعا پیروزی به همراه ندارد. نه اینکه فکر کنی چون جهان بینی خاصی داشتم از مسابقه کنار رفتم و تماشا کردم نه. من حال و حوصله مسابقه را نداشتم من حتی وانمود می کردم مشغول تماشای مسابقه هستم در حالی که داشتم در رویابافی هام غرق می شدم.
حالا اما فکر می کنم شادی امروزم را مدیون  همین نیمکت نشینی هستم. من هیچ وقت مصدوم نشدم، کارت زرد یا قرمز نگرفتم از هیچ مسابقه ای محروم نشدم. من خوشحال ترین آدم دنیا ماندم چون خودم بودم، به کسی تنه نزدم، روی پای کسی تکل نرفتم، از روی شانه های کسی بالا نپریدم تا سر بزنم، اما خوب که به بازیکنان توی زمین نگاه می کنم می بینم پاهای همه شان زخمی است، سر خیلی ها شکسته، خیلی ها کارت قرمز گرفته اند. پای خیلی ها پیچ خورده، هیچ کس خوشحال نیست نه برنده ها نه بازنده ها خوشحالی فقط در چهره تماشاچیان مسابقه موج می زند آنهایی که وسط تماشای بازی فرصت داشتند کمی چرت بزنند. کمی رویابافی کنند و هر از گاهی پاهایشان را دراز کنند.

۱۳۹۱ اسفند ۱۶, چهارشنبه

نفر صد و یکم

هنوزم فکر می کنم به تو به فنجان چای تا نیمه، به سیگاری که در خود سوخت... به ژاکتی که جا ماند. به رویایی که در دود سیگار محو شد به جای لب هام روی فنجانی که تو برداشتی چای نیم خورده اش را تا ته سرکشیدی و فنجان را گذاشتی توی جا یخی تا مثل مومیایی صد سال دیگر هم یادگاری بماند از بی نگاهی و حرفی دل بستن.
به تو فکر می کنم و هی با خودم می گویم دست مرا خوانده بودی یا نه؟ می دانستی چای و فنجان تله ای بود برای گیر افتادنت؟ می دانستی سیگار روشن و ژاکتی که عطر مرا در خود پنهان کرده بود گذاشتم برای فریب دادنت؟
اوه خدای من ما زن ها چقدر مرموز و چموشیم. تله های مرا یافتی و یکی یکی خنثی کردی؟ یا افتادی توی تله و حالا بال بال می زنی؟
این حس مالیخولیایی دیوانه شدنت را دوست داشتم. وقتی نوشتی عطرش پیچید در اتاق، چایش را سر کشیدم. فنجانش را چون مومیایی حبس کردم در جا یخی و سیگارش را پک زدم تا طعم لب های سرخش بماند تا ابد توی ریه هام. وقتی نوشتی دیگر بعد از آن سیگار هرگز لب به سیگار دیگری نزدی. وقتی نوشتی حالا که عطر ژاکت ماند توی مشامت هربار در خیابان عطری آشنا از کنارت رد می شود بر می گردی و نگاه می کنی. خیالم راحت شد که تیرم خورد به هدف. به قلبت. به قلبی که باید می شکستم تا نذرم را ادا کنم.
نذر کردم قلب 101 مرد جا افتاده با موهای جو گندمی را بکشنم. خونش را بریزم توی شیشه و بعد سر بکشم. جادوگری در معبد چینی ها بود که می گفت اگر خون 101 قلب شکسته مردی با موهای جوگندمی را بنوشی حتما زخم قلبت ترمیم می شود.
حالا تو هم درست همین کار را بکن.
قلب 101 زن قد بلند. با موهای کوتاه خرمایی  را بشکن خونشان را بریز توی شیشه و سربکش.
بگذار زخم قلبت ترمیم شود تو با بقیه فرق داشتی همان طور که همه 100 نفر دیگر با بقیه فرق داشتن و چیزی در من انگار سر جایش نیست.
انگار هیچ چیز دنیا سر جایش نیست شاید آن جادوگر چینی روش ترمیم قلب های شکسته اش را در کتابی منتشر کرده. این روزها همه شهر پر از دام های گسترده است و از هر طرف می روی تیری از چله کمان رها شده.

روزنامه هایی که گم شد


روزنامه های من گم شد. تمام گزارش ها، مصاحبه ها، یادداشت های منتشر شده
پدرم روزنامه ها رو به یکی از مهندسین پرواز ایران ایر داد آقای مهندس لطف فرمودند به جای آوردن روزنامه ها به مالزی اونها رو توی سطل زباله ریختن. کسی مجبورش نکرده بود، تهدیدش نکرده بود. خودش گفت میاره....
روزنامه تهران امروز اون قدیم ها سایت نداشت
کارگزاران نداشت
گزارش هفتگی نداشت
ماهنامه ها و هفته های گردشگری هیچ کدوم سایت نداشتن
اصلا کدوم روزنامه و هفته نامه و ماهنامه اون قدیم ها سایت داشت ؟
در به در دارم دنبال لینک اونهایی می گردم که سایت داشتن و دارن مثل همشهری، آفتاب نیوز و ...
بعضی هاش رو میذارم اینجا برای ثبت در تاریخ :

کارگران دیگر مشغول کار نیستند سحر بیاتی/ همشهری

 مرثیه ای برای شوش/ روزنامه همشهری

جوانان ایرانی از بیکاری بی‌حال شدند یا از بی‌حالی بیکار؟ / آفتاب نیوز
 تماشای نقش جهان از فراز آسانسور:
 http://hamshahrionline.ir/details/94436
گردشگران خارجی راه ایران را گم کرده اند:
http://hamshahrionline.ir/details/99402
کنج عزلت مشاهیر در گورستان ظهیرالدوله/ روزنامه همشهری
http://www.iranboom.ir/gardesh-gari/1413-gorestan-zahirodole.html

فروش تاریخ به بالاترین پیشنهاد
ارتشی بود، ارتشی نبود
چرخ لنگ آسیاب